تو حضور مبهم پنجره ها روبروم ديوارای آجريه خورشيد روشن فردا مال تو سهم من شباي خاكستريه توی اين دلواپسي هاي مدام جز ترانه هاي زخمي چي دارم وقتي حتي تو برام غريبه اي سر رو شونه هاي بارون مي ذارم
اسم تو براي من مقدسه تا نفس تو سينه پر پر مي زنه باورم كن كه فقط باور تو مي تونه قفل قفس رو بشكنه منم مو يه اسمونه بي دريغ منم و يه كوره راه نا گزير اي ستاره شباي مشرقي پر پرواز منو ازم نگير
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:50 توسط آهوی تنها
|