جواب یک سؤال...
زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش
عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش
من می خوام اشکو بفهمم وقتی از چشام می ریزه
تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه
تو کــتـاب نوشــته عـاشــق خیلی تنها، خیلی خسته ست
جــای بــارون بـهــاری روی چترای شکسته ست
اما من می گم یه عاشق هـمه ی دنـیــا رو داره
همه چترا رو باید بست وقتی آسمون می باره
نون عشق رو می خورم منـت نـونـوا نـدارم
سینه سوخت عاشقم با کسی دعوا ندارم
پای بیداری باشه ما همه جوره چاکریم
پای عاشقی باشه... داداش ما کم نمیاریم
*** تنها گفتنی های من به این سؤال تو...
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره می شه
دوست دارم زمان بایسته واسه همیشه
چشمامون ببندیمو بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچ وقت گلی پژمرده نمی شه
هرچی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و عشق تو باشه ورد زبونم...، مهربونم
آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سؤاله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم...