راستش نمی دونم باید از کجا شروع کنم... یه حرفایی تو دلمه که خیلی وقت پیشا دوست داشتم اونارو از قفس رها کنم، اما...
اما چه کنم...؟ فرصتی واسم فراهم نشد که بگم
می خوام بگم از زندگیم راضیم به خدا... چون هدفی دارم که فقط تنها فکر کردن به اون منو خوشحال میکنه و ناراحتی هامو فراموش میکنم...، دیگه چیزی رو به یاد نمیارم که دلم واسش بسوزه یا اینکه دلگیر بشم
ای کاش میتونستم این هارو زودتر به تو بگم...
یه دنیا دوستت دارم... از وقتی که دیدمت نتونستم جلوی خودمو بگیرم، دیگه روحم... جسمم... ظاهرم و باطنمو زندگیمو آخرتم هیچگدوم مال من نبودو نخواهد بود، همش مال خودت...
دوست ندارم تو این دنیا ناراحتیتو بیبینم، دوست ندارم باز اشکاتو ببینم که مثل الماس برق میزننو از گونه هات آروم آروم پایین میان، دوست دارم اونارو پیش خودت نگه داری، شاید ندونی اما من میدونم که اونا چقدر با ارزشن، اونارو قایم کن یه روزی خودم اونارو ازت میخرم... حیفه بریزن... بذار خودم بجای تو بریزم...
اصلا ببینم... مگه من چیزی ازت خواستم که اینجور خودتو واسه یه ابر پر پر میکنی؟
به خدا ابرا با اون همه قشنگیشون پلیدن، اگه پاتو بذاری روشون نمیتونن اون روح پاکتو تحمل کننو آخرش به تو خیانت میکنن...
پس خودتو واسه ابرا پر پر نکن تا ابرا با دیدنت همیشه حصودی کننو به حال خود اشک بریزن
پس همیشه صبور باشو بدون ابرا با اون همه پلیدیشون قشنگنو ازون بالا همیشه چشم به راهتنو با هر قدمی گه بر میداری تو رو تا مقصدت همراهی میکنن
بدون که ابرا هم دوستت دارن
بدون که فراموشت نمیکنن...
عزیزم برو ... برو اما فراموش نکن... فراموشت نمیکنم
تقدیم به تو ای بهترینم...
****************
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بسپارش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد
****************
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 14:8 توسط آهوی تنها
|