منتظرم... منتظرم تا که یک جا پر از محـبت با دستان پر فیضت دستای مرا با خود ببری
منتظرم تا که یک زمان یک جا بـا روح نورانیت روح تاریک مرا با خود به آسمان ببری
منتظرم تا که جایی که هیـچ نگاهی به من نـیست با نـگاهت نگاه سـادهی مرا به اوج ببری
منتظرم تا که بـتوانم پـاهـای خسـتهات را آرام کنم تا چـو همسـفر خود مرا با خـود ببری
<<< چه خوب میشه اگه هروقت چیزی خواستیم براورده شه، چه خوب میشد اگه خواسته هامون رویاهامون بود >>>
یه روز یه نفر چیزی گفت که همیشه تو ذهنمه...
میگفت اگه یه وقت چیزی از خدا خواستی و براورده نشد خوشحال شو، میگفت وقتی کسی از اون چیزی خواستو اونو بدست نیاورده به خاطر اینه که اون دوستش داره...
چون ما از آیندمون خبر نداریم، شاید درخواستمون واسمون بد باشه.. اون بهتر میدونه، میگفت چون مهربون ترین مهربوناست چون به تو اونو نداده حتی اگه ضرر داشته باشه.. پیش خودش ثبت میکنه تا یه روزی اونو جبران کنه
اما این حرفش واسه من زنگ بیداری بود.. میگفت:
بعضی وقتا وقتی ازش چیزی میخوای اونو نمیده، به خاطر اینه که وقتی طلب میکنی به فرشتههاش میگه: میبینین بنده منو.. اومده از من بخواد نه از کسه دیگه... من این بنده رو دوستش دارم، برای من عزیزه، وقتی از من چیزی میطلبه از صداش خوشم میاد پس خواستشو الان بهش ندین.. بذارین بازم، بازهم صداشو بشنوم...
<<< چه خوب میشه وقتی از اون چیزی میخوام، بذاره منتظر بمونم.. یا اینکه اصلا هیچ وقت نده.. >>>
چه خوب میشه منتظر بمونم...
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:25 توسط آهوی تنها
|