خوب به قول آجی پرستو فنچول چاره چیه ( شوخی بود بابا جدی نگیرید )، اتفاقا خیلی خوشحال شدم ازینکه من هم به جمع بازیکنهای این بازی اضافه شدم ، خوب من هم باید آرزوهای خودمو بنویسم دیگه.. آره؟
۵ آرزو، بعد ۵نفر و به این بازی دعوت کنم، فقط ۵نفر ؟ اگه بازم یکی پیدا شه آرزوهاشو به من بگه بیشتر خوشحالم میکنه... اون کیه؟
اول این ۵ نفر:
*** آجی مهتا ***
*** آجی آزاده ***
*** آجی پلستو ***
*** آجی مری ***
*** دادا علی ***
حالا آرزوهای من:
<< آرزو میکنم یه روز تو یه خیابون خیلی دراز خالی از هرچی ماشین، خلوتو یه روز سرد زمستونی که برف رو درختای بلند نشسته و نور خورشید خانوم به ما نمیرسه قدم بزنمو ... >>
<< آرزو میکنم که دیگه هیچ وقت گدای عشق رو نبینم >>
<< آرزو میکنم همه عاقبت به خیر شن >>
<< آرزو میکنم دوستها همیشه دوست بمونن >>
<< آرزو میکنم هرچه زودتر پیشه اونای برم که یه عمری منتظرشون بودمو منتظرم نشستنو، همه به عاغوش عشقشون برسن >>
خوب این چند دقیقه سخت گذشت، کار من هم تموم شد،
نوبت شماست...
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:30 توسط آهوی تنها
|