گلدون اول
تو یک بغضی
تو یک بغضی، نبینم بشکنی
هوای شهر ما ابریست
ولی باران نمی بارد
بهار این هفته مهمان است
ولی غمدانه می کارد
سرم از حیله ها داغ است
چرا اینگونه بیتابم
دگر همچون گل خورشید
نمیتابم ، نمیتابم
به یادم خوب پیوستی
جدا از تو ز خود دورم
طلسم دیدگانت بود
نمیبینم دگر کورم
تو چون بغضی درون من
سراسر عشق و پر سوزی
مباد از چشم من افتی
نبینم رفتنت روزی
نویسنده : زکیه زارعی