همسفر
سفر یه شعره سفر یه قصه است
سفر رهایی از فصل غصه است
با من سفر کن دریا به دریا، ساحل به ساحل تا اوج رویا
سفر عبور از مرز تکراره
هر جای تازه دنیایی داره
پرنده ای باش با بال پرواز پر کن فضا رو با شعر و آواز
کاشکی تو باشی همسفره من
تا بی نهایت بال و پر من
سفر همیشه همسفر می خواد
دل کندن از غم بال و پر می خواد، بال و پر می خواد
سخن من..:
سلام گلهای من، خوبین؟
۱۳ به در چطور بود..؟
شنیدم خوش گذشته
خوب و اما حرفای من..، سخن از سفر بود
سفر هم یک مرحله از قصه من بود، مرحله ای که واسه من سخت و تموم نشدنیه
(( نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد ))
شوخی کردم اگه من تو سفرم همسفر داشتم شاید سفرم یکی از قشنگترین مرحله های زندگیم بود..
سفر با من بد کرد ولی بازم دوستش دارم
خوش و موفق باشین گلهای خودم