نامه ی تو چقدر زیبا بود هر خطش را سه مرطبه خواندم بعد آنرا به روی یک دفتر تا نخورده قشنگ چسباندم نامه ی تو چقدرخوشبو بود بوی گلهای رازقی می داد حرفهایت هنوزهم طعم عطر پاییز عاشقی میداد گفته بودی عجیب دلتنگی دل من هم برای تو تنگ است پیش من هم غروب غمگین است پیش من هم طلوع کم رنگ است خوشم آمد چقدر دانایی خوشم آمد چقدر دانایی حالی از حال من نپرسیدی ولی از پشت قاب دلتنگی زردیم را چه زود فهمیدی یاس زرد دو خانه آنورتر داشت دیشب تو را دعا میکرد تشنه بود و نبودی و او داشت التماس پرنده ها میکرد گفته بودی ز غیبت باران باز هم درد مشترک داری تا بخواهی شقایق تشنه گل سرخ پر از ترک داری دوریت کار دست من داده فاصله که میان ما کم نیست هیچکس روزگار و اقبالش مثل ما بی نشان و مبهم نیست فکرت اینجا میان گلدان است جلوی چشم آرزوهایم تو خودت را به جای من بگذار تو خودت را به جای من بگذار تو دلت سوخت من چه تنهایم سالها میشود که با عکست توی این شهر زندگی کردم با یکی دو تماس کوتاهت ماهها رفع تشنگی کردم ولی آخر چقدر بنشینم نامه ای حرف روشنی چیزی گل خشکی میان این کاغذ که به آن وعده ای بیاویزی بنویس از خودت از این نامه دو سه خط مختصر فقط فهرست فقط اینبار خواهشی دارم عکس تازه برای من بفرست
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:0 توسط آهوی تنها
|
تولدت مبارک...
سلام ای نازنین
یه روزی، یه روز خیلی دور و گذشته یکی به این دنیا اومد، اومد که بتونه واسه خیلی ها کمک باشه اون روز مثل دیروز بود...
تولدت مبارک
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:12 توسط آهوی تنها
دوستت دارم
خیلی دوستت دارم
یادته؟ همچین روزی شروع شد اون روز سرد زمستانی، روز های پر از شور و شادی، دلم واست تنگ شد ولی خوشحالم
اما در همچین روزی سفری در راه بود، چه تقدیر زیبایی...
تولدت مبارک
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 5:4 توسط آهوی تنها
|
به همین راحتی...
زندگی شروع شد
زندگی کردم... خوشی ها رو دیدم، با ترس ها گذشتم طعم خوب رو چشیدم ولی نمی دونم چه طعمی داشت ، ولی خوشمزه گی بدی ها رو از یاد نبردم.. سفری تو راه میبینم مثل درخت
و الان وقت سفر نزدیک شده... ( اگر اینو یافتی مثل من نباش، چیزی نگو )
...
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:0 توسط آهوی تنها
|