+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:21 توسط آهوی تنها
|
حکایت عشق...
حکایت عشقی بی قاف، بی شین، بی نقطه
این بار یه داستان دارم واستون، امیدوارم که...
( قسمت اول )
یک شنبه / سوم مهرماه / صبح، ساعت ۱۰:۲۰
Hasti: سلام
Mehraveh: شما؟
Hasti: من؟
Mehraveh: وA/S/L ؟
Hasti: چی؟
Mehraveh: تا حالا چت نکرده ای؟
Hasti: نه نکرده ام.
Mahasti: معلومه. عینهو مادر بزرگ من. بگذریم
Hasti: بله، بگذریم.
Mehraveh: منظورم Age/Sex/Location بود. البته اگه انگلیسی ت عین مادربزرگم تباشه.
27M / Iran :Hasti
Mehraveh: خوبه.
Hasti: چی خوبه؟
Mehraveh: این که تو مردی. چون من زنم و اصلا خوشم نمی آد با زن ها چت کنم.
Mehraveh: البته اگه راستش رو گفته باشی؟
Hasti: راست گفتم.
Mehraveh: توی چت روم ها تنها چیزی که پیدا نمی شه حرف راسته. اما من باور می کنم.
Hasti: چرا؟
Mehraveh: همین جوری. الکی. این طوری بهتره. دیروز با چند تا از این زن ها رفته بودیم کوه. هفتۀ قبل با چند تا دیگه شون توی جشن تولد شادی می زدیم و می رقصیذیم. همۀ دوست های من دخترند. به جز یکی. اسم ش پرویزه. یعنی بود. تو چی؟
Hasti: چی من چی؟
Mehraveh: منظورم اینه دوست دختر داری؟
Hasti: نه ندارم
Mehraveh: یعنی این بدر بد قیافه ای؟
Mehraveh: منظور "این قدر" بود. اشتباه تایپ شد. ناراحت شدی؟ شوخی کردم.
Hasti: نه نشدم. دوست پسر هم ندارم.
Mehraveh: طفلکی!
Hasti: می خوای عکس م رو ببینی؟
Mehraveh: اگه عکس واقعی ت هست آره.
Hasti: عکس خودمه. برات ایمیل می زنم.
Mehraveh: اسم ت چیه؟ منظورم اسم واقعی ته. البته اگه اشکالی نداره.
Hasti: امیر. امیر ماهان.
Mehraveh: واقعاً؟
Hasti: واقعاً.
Mehraveh: خوشبختم. اسم من مهراوه س. به خدا دروغ نمی گم.
Mehraveh: س۱۹ سالمه. Location رو نمی گم. شاید بعداً گفتم. وای! مادرم اومد. من فردا ساعت هفت می آم این جا. اگه دوست داشتی می تونی بیای. فعلاً Bye.
Hasti: خداحافظ.
...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23:55 توسط آهوی تنها
|
شب بخیر نازنینم...
شب بخير اي آخرين اميد من نذار تاريكي تو قلبت بنشينه
چشاتو بروي شهر شب ببند تا چشاي كوچيكت خواب ببينه
ميدونم خواب ستاره ميبيني خنده هات براي من غريبه نيست
با مداد نقره اي رو تن ماه همه ي آرزوهاتو بنويس
غروبا تو سرزمين خواب تو بوي تنهايي و غربت نمياد
توي كوچه هاي سبز اون بجز صداي پاي محبت نمياد
فرصت موندن تو شهر خواب كمه دلتو به آسمون گره بزن
پا بزار تو جاده هاي كهكشون شب بخير اي آخرين اميد من
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:52 توسط آهوی تنها
|
به اوج...
پر یرواز
تو حضور مبهم پنجره ها روبروم ديوارای آجريه خورشيد روشن فردا مال تو سهم من شباي خاكستريه توی اين دلواپسي هاي مدام جز ترانه هاي زخمي چي دارم وقتي حتي تو برام غريبه اي سر رو شونه هاي بارون مي ذارم
اسم تو براي من مقدسه تا نفس تو سينه پر پر مي زنه باورم كن كه فقط باور تو مي تونه قفل قفس رو بشكنه منم مو يه اسمونه بي دريغ منم و يه كوره راه نا گزير اي ستاره شباي مشرقي پر پرواز منو ازم نگير
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:50 توسط آهوی تنها
|
بی ستاره...
ستاره
از دار دنیا منم و یه ستاره اونم که میخواد بره تنهام بذاره هرچی که میگم نرو فایده نداره میخواد دلم رو به زانو در بیاره
برای هرچیز یه بهونه میاره تا میگم آخه میگه آخه نداره میگم بیا تا یکی باشیم دوباره آهسته آروم میگه نه با اشاره
پیشش میشینم تا بتونه دوباره گذشته ها رو باز به خاطر بیاره یادش بیاریم دل عاشق بیچاره تو دنیا چیزی نداره جز ستاره
پا میشه میره منو تنها میذاره با رفتنش رو دل من پا میذاره از ابر چشمام بارون غم میباره طفلی دل من که شده پاره پاره
من بی ستاره همه عمرم تباهه روزای عمرم همه رنگ سیاهه دونه به دونه نفسام بی ستاره حتی یه ذره بوی زندگی نداره
بی اون نمیخوام دیگه زنده بمونم جز اون نمیخوام واسه هیچکس بخونم میرم یه گوشه تک و تنها بمیرم شاید بتونم کمی آروم بگیرم
من آسمون رو دوست دارم... دوست داشتن شب، دوست داشتن مهتاب، دوست داشتن ستاره... این که گناه نیست، اگه دوستشون نداشته باشم زنده نیستم
غروب رو دوست دارم چون شروع شب و ...
هرگز از غروب نگذشتم که به ستاره برسم...
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 18:24 توسط آهوی تنها
|
هنوز اون...
رفتی نازنین؟
هنوز روی اون پل...، یادته؟
به انتظار تو...
میدونم که خیلی زود بر میگردی
هنوز اون یادگاری اون امانتی پیشمه، منتظر می مونم تا برگردی و اونو دوباره به تو برگردونم
گل نازم کیه که بتونه بدون تو نفس بکشه!!
من جایی نمیرم همین جا کنار تو کنار همیشه ناز خودمم
پس میمونم تا بتونم باز هم نفس بکشمو زندگی کنم
نازنین منتظرم...
الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیـق با وفـا پیـدا کنـی تـو
عمرا تموم دنیارو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو...
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 17:30 توسط آهوی تنها
|