سلام به تو ای دوست عزیزم که هم اکنون در حال خواندن نوشتهی من هستی
خیلی من رو خشنود کردی...
امیدوارم این نوشتهی من باعث دوری تو عزیز من نشه، از همهی اونهایی که همیشه با من بودن و من رو همراهی کردن و نگذاشتن کشتی من زود به گل بشینه و اونهایی که همیشه با من مهربون بودن و در سختی ها و خوشی ها همیشه یارو یاور من بودن تشکر میکنم
نمیدونم کلمهی تشکر تا کجا جا داره و چقدر خوبی دوستانمو جبران میکنه اما همین رو دارم فقط، خدا کنه اگه به کسی بدی کردم من رو ببخشه و بدونه به قصد و عمد این فعل رو انجام ندادم و تا جایی که بتونم واسه جلب رضایت این یارم علی رغم ناتوانیم سعی کنم
این نوشتهی من خیلی پنهانی و آرام نوشته شده، اگه به اینجا سر زدی و این نوشته ها رو خوندی اما خبر نداشتی، خواهش میکنم ناراحتی و نارضایتی خودت رو از سوی من ببخش و بدون ناتوانم
من الان در حال سفرم، شاید این سفر مجازی من که سالها پیش آغاز شد بازگشتی نداشته باشه اما اگه از این سفر بازگشتی واسم مونده باشه شاید بتونم بازهم کارهای نیمه تمام رو تمام کنم ، حرفهای زیادی داشتم تا بگم اما... ، تعجب نکنید اگه بزودی برگشتم و این پست رو به فراموشی سپردم.
فقط یه آرزوی دیگه دارم شاید آخری باشه، به امید دیدار...
شعر من که خیلی دوست داشتم اولین پست من باشه، حالا کمی دیراومده
تقدیم به بهترنهای من
*******
وقتی که دلتگ می شم و همراه تنهایی می رم، داغ دلم تازه می شه زمزمه های خوندنم وسوسه های موندم با تو هم اندازه می شه
قد هزارتا پنجره تنهایی آواز می خونم دارم با کی حرف می زنم؟ نمی دونم، نمی دونم
این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره
طلوع من، طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه طلوع من، طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه
حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم می شه کوچه ها نارفیق شدن حالا که می خوان شب و روز به هم دیگه دروغ بگن ساعت ها هم دقیق شدن
*******
نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام؟ اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم، زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت چگونه زندگي کنم
به امید دیدار...
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 14:41 توسط آهوی تنها
|
گل یاس
سلام ای گل یاس
مرا ببخش...
يه روز يه باغبونی ، يه مرد آسمونی نهالی كاشت ميون باغچه مهربونی می گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری اين بوته ياس من می مونه يادگاری
هر روز غروب عطر ياس تو كوچهها میپيچيد ميون كوچه باغا ، بوی خدا می پيچيد هر روز غروب عطر ياس تو كوچهها میپيچيد ميون كوچه باغا ، بوی خدا می پيچيد
اونايی كه نداشتن از خوبیا نشونه ديدن كه خوبی ياس ، باعث زشتيشونه عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی ياس ساقههاشو شكستن آدمای ناسپاس
یاس جوون بگمون ، تكيه زدش به ديوار خواست بزنه جوونه ، اما سر اومد بهار يه باغبون ديگه شبونه ياس رو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ ديگهای كاشت
هزار ساله كوچهها پر ميشه از عطر ياس اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس هزار ساله كوچهها پر ميشه از عطر ياس اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 1:23 توسط آهوی تنها
|
بهترینم...
ای نفسم...
خوب...
راستش نمی دونم باید از کجا شروع کنم... یه حرفایی تو دلمه که خیلی وقت پیشا دوست داشتم اونارو از قفس رها کنم، اما...
اما چه کنم...؟ فرصتی واسم فراهم نشد که بگم
می خوام بگم از زندگیم راضیم به خدا... چون هدفی دارم که فقط تنها فکر کردن به اون منو خوشحال میکنه و ناراحتی هامو فراموش میکنم...، دیگه چیزی رو به یاد نمیارم که دلم واسش بسوزه یا اینکه دلگیر بشم
ای کاش میتونستم این هارو زودتر به تو بگم...
یه دنیا دوستت دارم... از وقتی که دیدمت نتونستم جلوی خودمو بگیرم، دیگه روحم... جسمم... ظاهرم و باطنمو زندگیمو آخرتم هیچگدوم مال من نبودو نخواهد بود، همش مال خودت...
دوست ندارم تو این دنیا ناراحتیتو بیبینم، دوست ندارم باز اشکاتو ببینم که مثل الماس برق میزننو از گونه هات آروم آروم پایین میان، دوست دارم اونارو پیش خودت نگه داری، شاید ندونی اما من میدونم که اونا چقدر با ارزشن، اونارو قایم کن یه روزی خودم اونارو ازت میخرم... حیفه بریزن... بذار خودم بجای تو بریزم...
اصلا ببینم... مگه من چیزی ازت خواستم که اینجور خودتو واسه یه ابر پر پر میکنی؟
به خدا ابرا با اون همه قشنگیشون پلیدن، اگه پاتو بذاری روشون نمیتونن اون روح پاکتو تحمل کننو آخرش به تو خیانت میکنن...
پس خودتو واسه ابرا پر پر نکن تا ابرا با دیدنت همیشه حصودی کننو به حال خود اشک بریزن
پس همیشه صبور باشو بدون ابرا با اون همه پلیدیشون قشنگنو ازون بالا همیشه چشم به راهتنو با هر قدمی گه بر میداری تو رو تا مقصدت همراهی میکنن
بدون که ابرا هم دوستت دارن
بدون که فراموشت نمیکنن...
عزیزم برو ... برو اما فراموش نکن... فراموشت نمیکنم
تقدیم به تو ای بهترینم...
****************
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بسپارش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد
****************
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 14:8 توسط آهوی تنها
|