تو چشام اشكي نمونده تودلم حرفي ندارم ديگه وقت رفتنه سفر دورودرازه... انتظار روز برفي تودلم داغ زده سرما انتظار آفتاب گرم تودلم يخ زده اما... برف و بوران ابرو بارون چيكه چيكه توي ناودون روز ابري روز سرما انتظار روز برفي ... تو چشام اشكي نمونده تودلم حرفي ندارم ديگه وقت رفتنه سفر دورودرازه... انتظار روز برفي تودلم داغ زده سرما انتظار آفتاب گرم تودلم يخ زده اما... برف و بوران ابرو بارون چيكه چيكه توي ناودون روز ابري روز سرما انتظار روز برفي ... برف و بوران ابرو بارون چيكه چيكه توي ناودون روز ابري روز سرما انتظار روز برفي ...
انتظار روز برفی...
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:10 توسط آهوی تنها
|
منتظر...
سلام ای نور راه من
منتظرم... منتظرم تا که یک جا پر از محـبت با دستان پر فیضت دستای مرا با خود ببری
منتظرم تا که یک زمان یک جا بـا روح نورانیت روح تاریک مرا با خود به آسمان ببری
منتظرم تا که جایی که هیـچ نگاهی به من نـیست با نـگاهت نگاه سـادهی مرا به اوج ببری
منتظرم تا که بـتوانم پـاهـای خسـتهات را آرام کنم تا چـو همسـفر خود مرا با خـود ببری
<<< چه خوب میشه اگه هروقت چیزی خواستیم براورده شه، چه خوب میشد اگه خواسته هامون رویاهامون بود >>>
یه روز یه نفر چیزی گفت که همیشه تو ذهنمه...
میگفت اگه یه وقت چیزی از خدا خواستی و براورده نشد خوشحال شو، میگفت وقتی کسی از اون چیزی خواستو اونو بدست نیاورده به خاطر اینه که اون دوستش داره...
چون ما از آیندمون خبر نداریم، شاید درخواستمون واسمون بد باشه.. اون بهتر میدونه، میگفت چون مهربون ترین مهربوناست چون به تو اونو نداده حتی اگه ضرر داشته باشه.. پیش خودش ثبت میکنه تا یه روزی اونو جبران کنه
اما این حرفش واسه من زنگ بیداری بود.. میگفت:
بعضی وقتا وقتی ازش چیزی میخوای اونو نمیده، به خاطر اینه که وقتی طلب میکنی به فرشتههاش میگه: میبینین بنده منو.. اومده از من بخواد نه از کسه دیگه... من این بنده رو دوستش دارم، برای من عزیزه، وقتی از من چیزی میطلبه از صداش خوشم میاد پس خواستشو الان بهش ندین.. بذارین بازم، بازهم صداشو بشنوم...
<<< چه خوب میشه وقتی از اون چیزی میخوام، بذاره منتظر بمونم.. یا اینکه اصلا هیچ وقت نده.. >>>
چه خوب میشه منتظر بمونم...
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:25 توسط آهوی تنها
|
دل بستمو...
شاید یه فصرت دیگه
پیش خودم دل بستمو بهش نگفتم حرفمو
حـتی نـــگاه عاشـــقش باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچی که هست مــهر ســــکوتم نشـــکست
بغض گــلومو باز گـرفت من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومــد وقفه تو اوج سایه کرد
رفـت و خــلع منو گـرفت من موندم و سکوت درد
هرچی تو فکـرم بود، نبود خــــالی شـــدم از کــلمه
خواستم که راحتم کنه خسـته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه فرصـت عاشقی بشه
دوباره یک شانس دیگه شــانس شقـایقی باشه
شاید یه جا یه فرصتی لحظـه مجالمون بده
گفتــنـی رو بایــد بگـــم گریه اگـه اموون بده
اومدم که از همه ی گلهای نازنینم تشکر کنم، که اگه اینا نبودن شاید هیچ وقت کلبم به
الانش نمی رسید
از آجیهای گلم تا داداشیهای گلم
از داداشیهای گلم تا آجیهای گلم، چه فرقی می کنه؟ خوب شد؟؟ خدا رو شکر
یه دنیا ممنووووووووووووووووووووووووونننننننننننننننننننننم
شاد باشین
به دنبال فرصتی که بتونم بگم...
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:45 توسط آهوی تنها
|
آرزوها...
بازی آرزوها
خوب به قول آجی پرستو فنچول چاره چیه ( شوخی بود بابا جدی نگیرید )، اتفاقا خیلی خوشحال شدم ازینکه من هم به جمع بازیکنهای این بازی اضافه شدم ، خوب من هم باید آرزوهای خودمو بنویسم دیگه.. آره؟
۵ آرزو، بعد ۵نفر و به این بازی دعوت کنم، فقط ۵نفر ؟ اگه بازم یکی پیدا شه آرزوهاشو به من بگه بیشتر خوشحالم میکنه... اون کیه؟
اول این ۵ نفر:
*** آجی مهتا ***
*** آجی آزاده ***
*** آجی پلستو ***
*** آجی مری ***
*** دادا علی ***
حالا آرزوهای من:
<< آرزو میکنم یه روز تو یه خیابون خیلی دراز خالی از هرچی ماشین، خلوتو یه روز سرد زمستونی که برف رو درختای بلند نشسته و نور خورشید خانوم به ما نمیرسه قدم بزنمو ... >>
<< آرزو میکنم که دیگه هیچ وقت گدای عشق رو نبینم >>
<< آرزو میکنم همه عاقبت به خیر شن >>
<< آرزو میکنم دوستها همیشه دوست بمونن >>
<< آرزو میکنم هرچه زودتر پیشه اونای برم که یه عمری منتظرشون بودمو منتظرم نشستنو، همه به عاغوش عشقشون برسن >>
خوب این چند دقیقه سخت گذشت، کار من هم تموم شد،
نوبت شماست...
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:30 توسط آهوی تنها
|