ميرفت اما نميدونست با رفتنش بيشتر ميمونه!!!!!!!!!!!!
شايد من كم بودم!آره خودم گفتم وقتي بغض ميتركه يعني
اينكه دلم اونقدر كوچيك هست كه وسعت وجود اونرو نميتونه
در بر بگيره!
از همون روزي كه آسون منو دست گريه دادي ميدونستم
ميدونستم تو واسه دلم زيادي!
آره اي عشق زيبا رو تو برو!براي هميشه برو اما فقط از ديده ها
ميري!اما فقط تو رو با چشم نميشه ديد!اما تو روزهاي تنهايی
زير بارون پاييزي در گوشه اتاق بيشتر پيش من هستي!تو
ميري اما با رفتنت بيشتر ميموني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتي آدم با دلش كسي رو بيبنه و لمس كنه ديگه كافيه!
برو اي زيبا روي من اما بدون كه تو عشق بودي نه خاطره!تو
دليل بودي و من ...............................!
با لباس سپيد خودت برو كه جاي تو فقط تو دلهاست نه دنيای
خاكي!
اسمان آبي پذيراي توست!پس برو و من با تنهايي خودم
ميمونم!تو خاطره نيستي !جاي خاطره تو ذهن اما تو در
دلهايي!
برو اي همزاد نفسهام اسم تو!برو و ارام بگير در آسمان آبي در
كنار معشوق!!!!!!!!!!!!!!!!!
برو اما بدون با رفتنت بيشتر ميموني!!!!!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 22:14 توسط آهوی تنها
|
شیرین و فرهاد، بگو...
بگو که دلدارت منم یارو وفادارت منم
بگو تو راه عاشـقی همدم و همراهت منم
بگو تا تیشه بزنم تیشه به کوها بزنم
منم که فرهاد تو ام آخه تو شیرین منی
بگو تموم شه دلهره دلهرههای شب من
بگو تموم شه اشـک من اشک شبای سرد من
مـن با خیـالـت هـمه شـب اشک میریزم اشک میریزم
با خاطرات عشق تو قلبم پر پر می کنم
گفتم خریدارت منم گفتی خریداری شدم
گفتم به جونم میخرم گفتی نداره ارزشی
گفتم که دلواپستم نکنه بی راهه بری
گفتی که کار عاشقاست تنـهایی و دلواپسی
گفتم که دیوونه نــشـو عاشقتر از من چه کسی
گـفـتی که دیـوونـه تــوای تو این روزا عاشق میشی
بگـو که میـشـنـاسـی منـو همون که دیوونه ی توست
همون که با یک نگاه شده اسیر و مبتلا
نگو که بی وفا شدی دلداده ی رویا شدی
نـگـو کـه تـمـام فـکـر تـو اینجا که نیست جای دیگست
بگو که هنوزم عاشقی دلواپـس حال منی
بـگـو بـهـونـه ی تـوام عشق توام مال توام
بگو که همصدا بشیم آخر عاشقا بشیم
بگـو تا حسـرت نـخوریم تا پای جون ما باهمیم
بگو تو هم سخت برات دقـیـقه های بی منو
بگـو کــه بــاورت شــده حرفای من رویای من
بگـو که اشـکهـای تـو هـم آب میشن از دوری من
دل صـبور عاشـقـت تنگ برای دیدنم
حرفای من تموم شده مـنـتـظر دیـدنـتـم
منـتـظرم تو کـوچـمـون بپیچه عطر تن تو
جو بگیرن گلای سرخ دوباره با دیدن تو
حرفـای مـن تـمـوم شـد و نسپردمت دست خدا
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:13 توسط آهوی تنها
|
بودن...
خیلی ها حاظر هستن بمیرن اما به عشقشون برسن، خیلی ها حاظر هستن بمیرن اما از عشقشون دور نشن ، خیلی ها حاظر هستن نفس بکشن تا فقط عشقشون بشه نفسشون، خیلی ها حاظر هستن ببینن اما دیدنیشون عشقشون باشه، خیلی ها حاظر هستن برن تا همیشه باشن...
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:11 توسط آهوی تنها
|
آسمووووون...
in ham asemoon, kheyli bahale, hamine ke harfaye delesho penhoon mikone o ba penhooniye harfash ghashang mishe, hamine ke hamishe bayad bashe, hamine ke ghoroobo too delesh ja mide, hamine ke arezooye oon zaminihaye koochiko too sandoghchehaye nooranio baraghesh negah midare, hamine ke harfaye delesho mese ye ghatreye pako baragh mikoneo mifreste pain, mage tahala nadidin darya ba asemoonesh ghashang mishe, mage nadidin kolbe hichvaght daresho beroye asemoon nemibande?
hamishe ye .... hast ke nemizare gola khoshk shan, asemoon az noore ghalbesh be gola noor mide, gole aftabgardoon ham asheghe noore ghalbe shode, mage nemidoonestin vaghti ghoroob mishe aftabgardoona mikhaban... oona cheshashoono mibandan ta hichvaght donyaro bedoone nooro nabinan, ghalbe ke ashegh mikone, ghalbe ke jazb mikone, ghlbe ke noor mide...
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 17:4 توسط آهوی تنها
|