Valentine oomad, ye gol ke dare khooneharo mizane ta yadet bendaze...
bege ey ashegh eshghet montazere...
inaro be khodam nemigam, man ye gheseye ghashangi daram, shayad akharesh ghamgin bashe ama ghamgin ham ghashange... gheseye man gelaye nist, tane be to nemizanam, tane be majara zadam, tane be majara zadam
gola yadetoon bashe Valentine oomad...
** **
** ** **
** **
** **
** **
** **
** **
** **
**
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:11 توسط آهوی تنها
|
کاشکی سنگ دل اینجوری بود...
بچه ها بشینید میخوام یه چیزی واستون تعریف کنم نترس زیاد طول نمی کشه، خوب حالا از کجا شروع کنم !! بذار ببینم ....اممممممممم اها فهمیدم
بچه ها میدونستین که شمال یکی از قشنگیهاش همین سنگاشه؟، یه روز موج رفته بود کلبه شمال بد با خودش کلی از این سنگای ناز خوشکل آورده بود رفته بود لبه دریا در کلبه روهم زده بود آخه کلا موج کلبه و سنگای اونجارو خیلی دوست داره، خلاصه بگم از اونجاای که من خواب جنوب رو میبینم خودم رو واسه شمالش می کشم، موج هم چون این رو میدونست به من گفت دلت می خواد سنگای شمال رو ببینی؟!!
من هم وقتی این و شنیدم دیگه نتونستم چیزی بگم جز.. آره آره آره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه!! اون هم گفت باشه رفت سنگارو چیدو گفت چشات رو ببند.. بستم منتظر یه صدای کوچولوووو بودم تا یه بهونه داشته باشم و زود چشام و باز کنم، منتظر موندم که یه دفه گفت باز کن منهم بدون معطلی زود چشامو باز کردمو واااااااااااای نگاشون گردم...
وای اوناای که ندیدن .... وای اگه بدونید چی دیدم یه عالمه سنگای جور واجور باورت میشه؟!! یه دونشون شبیه توپ تنیس بود که از دو رنگ تشکیل می شد دو رنگ بیج و زرشکی من که میدیدمو میمردم وای اگه بدونید چی بودن... خلاصه خیلی خوب بود..
نمیدونم خیلی حرف زدم؟؟؟ خوب ببخشید، خوب چه کار کنم؟، خوب خیلی قشنگ بودن، خوب اگه نمیگفتم بد می شد، خوب بروو ببین تا باورت بشه، خوب به من چه، خوب الان می تونی بری
خوب راستی ... حد اقل حالا قبل از اینکه بری یه یادگاری بنویس ، خوشحال میشم
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 8:16 توسط آهوی تنها
|
چه گذشتی گذشتم...
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب ایینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای دردامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 4:52 توسط آهوی تنها
|
لحظه بهترین...
به قول یکی از عزیزای دلم که میگه : (( حتی بهترینا هم یه روز میرن )) خوب منهم چون یه جورای حرفشو قبول داشتم بش گفتم: (( کی گفته قرار بهترینا بمونن؟ )) بهترینی داریم که وقتی میره حد اقل یه (.) از بهترین خودش میبره، اگه یه وقت کوله بارش از یه (.) کمتر شد بدون دیگه بهترین نیست، وقتی بهترینت رو ترک میکنی چی می بری؟ به این جواب بده تا ببینی چقدر بهترینی...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 17:39 توسط آهوی تنها
|
برف و انتظار...
nemidoonam, inja hame montazeran, yadesh bekheyr, harchi barfe harchi adam barfiye harchi adamaye khandoon ke ba barf bazi mikonan harchi dooste harchi khaterast , yade hamechizo hamekas bekheyr, kash yerooz oonrooza dobare bargardan mano az zendane ghama azad konan, man ke shenidam oon rooza donbale manan mikhan mano azad konan kheyli zood miresan, hata shenidam key mano peyda mikonan, khob injoor zajre sabro tahamol vasam kamtar mishe
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 17:12 توسط آهوی تنها
|
خیالم و نگاهت...
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوست دارم زمان بایسته واسه همیشه
چشمامون و ببندیم و بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچ وقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری شه برات بمیرم
سر روی شونم بذاری و برات بخونم
یاد تو و عشق تو باشه روی زبونم
آروزم بی تو محال لحظه هام بی تو سؤال
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم گه راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 16:59 توسط آهوی تنها
|
غروب و ستاره...
امروز یه چیزی رو میخوام شرح بدم.. من از غروب خوشم میاد چه کار کنم دست خودم نیست می گفتم من هیچ وقت غروب رو رها نمی کنم٬ همیشه هم یه جورای با غروب حرف میزنم و درد دل می کنم ، خیلی وقتها هم اونو گریه میندازم یا می خندونم، اون هم همینجور..می دونید؟! من بعضی وقتا میرم بیرون تا فقط غروب و ببینم، خیلی وقتا هم ازش یا از خونه قشنگش عکس گرفتم تا حتی بعد از اینکه میره پشت دریا خودشو مخفی می کنه بازم داشته باشمش، یه روزی داشتم با خودم حرف میزدم می گفتم: دوست دارم به ستاره ها بنگرم، غروب این حرفم رو شنید و دلخور شد، می دونه من قصدی نداشتم اما خوب حرف من واسش مثل یه آتیش بود که می سوزوندش به من گفت :خوشبحال ستاره ، از غروب گذشت و به شب رسید و به ستاره )) من هم چیزی نگفتم، خلاصه می خواستم به غروب بگم که همیشه عاشق غروب می مونم حتی پشت دریا. کلبه من هم همیشه رو به دریاست همیشه و هروز چشم انتظار غروب.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 16:26 توسط آهوی تنها
|
سلام بر تو...
السلام علیک یا سید الشهدا
السلام علیک یا غریب کربلا
السلام علیک یا ابا عبدالله
نمیدونم شهادت مولای کربلا رو تبریک بگم یا تسلیت
جهان بی حسین معنا ندارد قیامت بی حسین غوغا ندارد
حسینی باش تا فردا نگویند چرا پرونده ات امضاء ندارد
+
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:15 توسط آهوی تنها
|
شروع من...
زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش.. عاشقی رو دوست دارم با
تمام بی قراریش.. من می خوام اشک رو بفهمم وقتی از چشام می
ریزه.. تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه.. تو کتاب نوشته
عاشق خیلی تنهاست خیلی خستست.. جای بارون بهاری روی چترای
شکستست.. من میگم یه عاشق همه دنیارو داره.. همه چترا رو باید
بست وقتی آسمون میباره.. نون عشق رو می خورم منت نونوا ندارم..
سینه سوخت عاشقم با کسی دعوا ندارم.. پای بیداری باشه ما همه جوره
چاکریم.. پای عاشقی باشه داداش ما کم نمیاریم...
سلام به گلها.. امروز زندگیم رو یه جوره دیگه شروع میکنم با وصله ها ی دیروز...
یا علی گفتم و ...
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:30 توسط آهوی تنها
|